كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

693

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

پرداخته بود ، در جوار مزار شيخ بزرگوار شمس الدين كلار رحمه اللّه ، مدفون ساختند و چون قبة الخضراء كش وطن صاحب‌قران بود و والد نامدار آن حضرت امير طراغاى و فرزند سعادتمند اميرزاده جهانگير در آن‌جا مدفون ، به موجب فرمودهء حب الوطن من الأيمان ، آن حضرت خواهان آن بود كه هرجا به حكم وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ « 1 » واقعهء ضرورى يكى از اولاد امجاد را روى نمايد ، با آن‌كه تمام ايران و توران در سلك انقياد و اذعان انضمام و انتظام يافته بود به آن بلده نقل فرمايد و حرمهاى شاهزادهء مرحوم با فرزندان در شيراز ماندند و مملكت فارس در ايام اميرزاده پير محمد به غايت معمور بود و در تعظيم اكابر و افاضل كمال جلال رعايت نمود و آبهاى روان در مساجد و مدارس و بقاع خير به تخصيص مسجد جامع عتيق جارى ساخت . امّا قصهء ماردين ، سلطان عيسى حاكم ماردين در اردو بود و جمعى لشكريان به شهر درآمده به تحصيل مال و خريد و فروخت اشتغال داشتند « 2 » ناگاه گروه انبوه از جهال ارذال . بيت به فعل چون عثرات زمانه مضبوط * به طبع چون حركات سپهر ناهموار اتّفاق نموده لشكريان را به قتل آوردند . حضرت صاحب‌قران سلطان عيسى را طلب داشته و به واجبى تفحّص نموده معلوم شد كه عيسى به وقت بيرون آمدن مردم خود را وصيت كرده كه به هيچ وجه شهر را مدهيد و هرچند مكتوب نويسم و شفاعت نمايم التفات منماييد كه من جان خود را فداى شما و مملكت مىسازم . آن حضرت سلطان عيسى را حبس فرموده چون در آن محل علف نبود ، « 3 » هشتم

--> ( 1 ) . سورة لقمان 34 . ( 2 ) . ظف : « محصّلان جهت تحصيل وجه و لشكريان از براى خريد و فروخت به شهر آمدند . » ص 476 ( 3 ) . ظف : « ماردين را در آن ولا محاصره كردن مصلحت نديد و روز سه شنبه هشتم . . . » ص 477